چرا سازمان توسعه و عمران دریا و سواحل تشکیل نمی شود؟؟!!آن مرد در دریا جان داد!
وقتی کاری از دستت بر نمی آید، زمانی که به دنبال متولی و مقصر هستند؟ وقتی ...وقتی....!! در این شرایط است که فقط می توان نوشت و اطلاع رسانی کرد، باز تابستان و موسم گرما آمد و باز اخباری که درد می آورد و برایش درمانی تدبیر نشد، دردی که سالهاست ریشه دوانده و همه آن را می دانند و کسی برایش مرحم نمی آورد، همه به دنبال این هستند که بجای درمان همدردی کنند.

در شرایطی که دریا و سواحل شمال در کشورمان متولی مشخصی ندارد و مسوولین سیاسی در هر شهرستان سعی دارند دردها را کمتر کنند چگونه می توان انتظار داشت که شاهد اخبار دردآور دریا و طعمه هایش نباشیم، به راستی نمی شود گفت که دریا جان گرفت! دریا موهبت است، نعمتی است که ما از آن هیچ بهره ای نمی بریم و فقط پزش داده می شود. دریا هم راضی نیست مشتهای مادری بر ساحلش را تحمل کند، دریا چشم دیدن خواهر و برادری که چند روز کنار ساحل منتظر جنازه برادر هستند را ندارد. دریا کمر خمیده ی پدر غریقی که به سمتش سنگ پرتاب می کند را می بیند و راضی به چنین دردی نیست.

همه ساله از اواخر بهار با تشکیل ستادهای فصلی و موقتی تلاش می شود که آمار قربانیان به حداقل برسد ولی متاسفانه در سالجاری مانند همهی سالهایی که گذشت هر چه از روزهای تابستان می گذرد آنانی که قربانی بی مسوولیتی ها شدند زیادتر می شود. نگارنده برای خوشایند کسی مطلب نمی زند، قلم را با در نظر گرفتن رسالتش به حرکت در می آورد و وقتی جان اینهمه انسان در خطر است با کسی تعارفی ندارد.

روزی نیست که در اخبار شمال کشور، انتشار و انعکاس خبر غریقی نباشد، یک روز در نوشهر، روزی در نور، یکبار گروهی چند نفره، دفعه ی بعد کی نفر برای نجات دیگری به آب می زند و جان می دهد و خلاصه ی کلام این حکایت همیشه تکراری خوانده می شود و باز سالی می گذرد و کسی هم پاسخگو نیست!!

تابستانی که همه آن را فرصت می دانند برای عده ای تلخ و عزا روز می شود، شمالی که همه آن را نعمت خدایی می دانند برای گروهی تبدیل به یک خاطره ی بد و تلخ می شود، دریایی که موهبت است تبدیل به فضایی می شود که چهره ی آن دل هر دریا دوستی را مکدر می سازد.

شعار می دهیم که مسافرت های درون کشور را افزایش دهیم و یا اینکه از افزایش مسافرت های بی رویه و خروج پول و ارز کشور برای مسافرت به کشورهای حاشیه ی دریای خیز و خلیج همیشه فارس جلوگیری شود و به دنبال فرهنگسازی این باشیم تا از پتانسیل گردشگری داخلی استفاده شود؟ کدام گردشگری؟ گردشگری که هیچ برنامه ای برای آن نداریم؟ دریایی که بی حساب و کتاب فقط برای برخی شهرداری ها منبع درآمد گفتن ورودی شده؟ جنگلی که به یغما می رود و باز ما از کدام گردشگری و پتانسیل حرف می زنیم که حتی برای آن قدمی هم برداشته نمی شود!!

منصفانه نگریسته شود تا این بحث را ریخت شناسی کنیم که خروجی گردشگر پذیری به چه خلاصه می شود؟ دلمان خوش است که نامم کبوتر حرم است...!! به این دلخوشیم که متولیانی در پایان تابستان از همه تقدیر می کنند و برای هم گل و شیرینی توزیع می کنند و استانی  پرگردشگرترین می شود و مسوولینی هم مدیر نمونه!! این در حالی است که هنوز خانواده ی خیلی از قربانیان سالهای گذشته ی دریای شمال رخت سیاه عزا را از تن خارج نکردند.

به راحتی با آمارها بازی می شود، امسال افزایش داشتیم، دیروز کاهش داشتیم، فردا پیش بینی می کنیم ترافیک داریم و هیچ منصفی پیدا نمی شود که بگوید چگونه می توان این تلفات را کاهش داد. برگزاری مستمر جلسات طرح دریا در شهرستانها با مسوولیت فرمانداران و در استان با مسوولیت استاندار دارای تلاش و عزمی دلسوزانه است و اگر چه تاثیر مثبتی بر روند رسیدگی ها، پیشگیری ها و نظارت ها داشته ولی واقعیت چیز دیگری است، آنها تلاش می کنند ولی تلاش برای موضوعی که نه ساختار دارد و نه تشکیلات، نه چارت دارد و نه مسوول پاسخگو!!

نگارنده خود را ملزم و موظف به واقعیت نگاری می بیند، حتی اگر برای چنین قلمی کردنی خسارتی باید داده شود بگذارید که یک رسانه ای بدهد چون مردم ما مردمی فهیم و دوست داشتنی هستند. برای سازماندهی سواحل و دریا در کشور ما عزمی ملی وجود ندارد و حکایت تکراری اینگونه است که دریا و سواحل بدون متولی مانده است.

نگارنده خود را جای خانواده ی قربانیان قرار می دهد! باید یقه ی چه کسی را گرفت؟ باید از که شکایت کرد؟ منصفانه قلمی شود هم این است  که ستادهای شهرستانی وقت می گذارند، تلاش می کنند ولی باز قربانی وجود دارد، قربانی سهل انگاری برخی از مسوولین ملی که فقط به فکر سیاسی کاری هستند و طی این چند سال اخیر فقط به گزارش عملکرد و فیلم و عکس از سواحل اکتفا کردند.

در شرایطی که مردم فهیم کشورمان آسیبهای حاصل از ضعف های مدیریتی در برخی از حوزه ها را به جان می خرند، اقتصاد آشفته کمرشان را آسیب داده، گرانی و تورم موجبات حکایت صورت سرخ و سیلی است ولی باز چقدر صبورانه مدارا می کنند، تحریم ها را درک می کنند، همراهی های با نظام را عاشقانه تکلیف می دانند ولی انصاف نیست که جانشان را مفت به دریای کوتاهی ها بدهند.

این مردم جانشان را برای مملکت، نظام، آرمان های امام راحل و مقام معظم رهبری می دهند همانطور که در انقلاب دادند و در هشت سال جنگ از میهنشان دفاع کردند ولی کم لطفی است که دولت از سیستم پاسکاری استفاده کرده و بعد از بیش از 3 دهه که از انقلاب شکوهمند اسلامی می گذرد دریا و سواحل را چنان ساده بنگریم که حتی حقوق برخی ناجیان غریق سال گذشته پرداخت نشود.

حقیقت کلام این است که وزیر کشور باید پاسخگو باشد، دولت باید بیاید بگوید در این هشت سال برای بومیان ساحل نشین و گردشگران دریا دوست چه کرده است؟ اینکه عنوان می شود عزمی ملی وجود ندارد واقعیتی بسیار تلخ است، یک شبه وزارت راه و وزارت مسکن را در دل هم می ریزند، وزارت کار، تعاون امور اجتماعی در کشور یک روزه ادغامش اعلام می شود ولی مگر می شود که نتوان برای ساحل و دریا متولی پیدا کرد؟؟ مگر می شود طرح تشکیل سازمان عمران سواحل را اجرایی نکرد؟

امروزه بانکها کمتر از 5 دقیقه حساب باز می کنند، کارت صادر می کنند و شما در آن واحد می توانید کار اقتصادی خود را انجام دهید، هدفمندی یارانه ها بوجود می آید برای کل خودروهای کشور کارت سوخت تعریف می شود، در یک ثانیه به حساب تمام سرپرستان خانوار پول می رود،  چطور می شود که دولت برای یک متولی سازی در حوزه ی دریا و سواحل اقدامی نکند؟ این واقعیت باید به نگارش در بیاید که دولت هیچ برنامه ای برای سازماندهی و هدفمند کردن دریا و سواحل ندارد.

این روزها یکی ناجی غریق را محکوم می کند، خبرنگاری 115 را به چالش می کشد، فردی استانداری را مقصر می داند، شخصی  عملکرد فرمانداری با فرماندار دیگر را در این حوزه بررسی می کند و کلا همه قضاوت می کنند ولی باید اینگونه قلم زد که یکطرفه به قاضی رفتن هم خطاست! نمی دانم این روزها بر خانواده های قربانیان دریا چه می گذرد؟ خانواده هایی که قاتلشان هم اینهمه بی احتیاطی ها را دوست ندارد.

در پایان باید یادآوری شود طبق وعده های مجلسی ها و دولتی ها قرار بود که طبق مصوبه دولت و مجلس شورای اسلامی سازمان توسعه و عمران دریا و سواحل  با هدف مطالعه و اجرای طرح های بهسازی و شنا، زیر نظر وزارت کشور به عنوان متولی اصلی ساماندهی سواحل و طرح های شنا، در استان های ساحلی ایجاد شود ولی چرا عملیاتی نشده را باید آقای وزیر کشور پاسخگو باشند.آقای وزیر بداند یکی از کسانی است که باید به واسطه ی این کوتاهی در عدم تشکیل سازمان اشاره شده در آن دنیا پاشخگو باشد!!

درخواست از مجمع های نمایندگان 3 استان شمالی و فراکسیون نمایندگان شمال این است که بصورت جدی، محکم و بدون تعارف در این موضوع ورود کنند ، ائمه جمعه و نمایندگان محترم ولی فقیه در استانهای شمالی می توانند با گزارش دهی از آمار غریق و فوتی های حداقل این 5 سال اخیر محضر مقام معظم رهبری در سرعت بخشیدن به تشکیل این سازمان نقش آفرینی کنند
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 20:31  توسط   |  GetBC(47); نظر بدهید
بازهم مرداد آمد...با دنیای خاطره...با زیباییهای خودش...با گرمایی دوست داشتنی که برای من انگیزه قلم زدن را صدچندان می کند...
نمیدانم یادتان هست سال گذشته در  آستارا خصوص مراسم تجلیل از روز خبرنگار یادداشتی منعکس کرده بودم با عنوان" لطفا دیگر از ما تجلیل نکنید !!! " یا خیر؟ اگر تمایل داشتید دوباره آن را در سایتم بخوانید با این لینک:

بله، بازهم مرداد آمد و روز خبرنگار و مراسم تجلیل از خبرنگاران...انگار طلسم شده ایم ما خبرنگاران...هرسال اوضاعمان بدتر می شود...هرسال به امید مراسم درخورشانتر ولی بازهم... حلا دولت که رسما خبرنگاراتن سایت ها همان روز نامه های الکترونیکی مجوز دار را هم خبرنگار نمی دانند در صورتیکه فعال ترین خبرنگاران خبر نگاران  روزنامه های الکترونیکی در ایران هستند...
با خودم عهد کرده بودم که اگر امسال مراسم روز خبرنگار به صورت متمرکز و بازهم در آستارا  برگزار شود قید حضور را بزنم. نگذارید پای شرق و غرب کردن ............. که به والله اینطور نیست.تنها به خاطر مرارتی که برای حضور می کشیدیم و برنامه هایی که شاید ارزش آن همه مرارت را نداشت.این شد که بازهم شال و کلاه کردیم و امسال دو روز زودتر برای تجلیل شدن راهی  می خواستم راهی شود .. اما در آستارا و کلا در گیلان مراسم برگزار نشد.. مدیرکل ارشاد گیلان گفته است ۲۶ مراسم برگزار می شود ... در جواب مدیرکل ارشاد گیلان می گویم...۱- ما فقط روز خبرنگار رسمی را در ۱۷ مرداد می شناسیم و لاغیر ۲- اول هر سال یا همان عید نوروز ۱ فروردین است یک دفعه ریس جمهور اعلام کند  اول روز عید نوروز ۱۴ فرودین است اقای مدیرکل تا کی به خبرنگاران باید در استارا و گیلان توهین کنید.
آقای استاندار گیلان و اقای دکتر اسد پور فرماندار  آستارا  به خدا می دانیم نمی شود برای مشکلات خبرنگاران   خارج از چارچوب های تعیین شده اش کاری کرد حتی برای ما خبرنگاران...اما توی ذوقمان هم نزنید بگذارید از درددل هایمان برایتان بگوییم لااقل...باور کنید همه گلایه های ما برای حل شدن صددرصد آن نیست، باور نمی کنید؟
آقای مدیر کل ارشاد گیلان...خوب می دانستید  اما کاش نمی گفتید که در فلان جلسه ای   در ۲۶ مرداد برگزار می شود لا اقل ۱۷ مرداد نمی خواستید مراسم برگزار کنید لا اقل ما را مسخره نمی کردید...کاش نمی گفتید...یکدفعه دلمان به حال خودمان سوخت که چرا اینقدر کم شانسیم!!
آقای استاندار گیلان و فرماندار آستارا ...شما که این همه خاطرات شیرین دارید و همه را هم از سر صدق برایمان می گویید، یکدفعه فکر نمی کنید در این میان عده ای از منتخبین و منتصبین حرفهایتان را به خودشان بگیرند و بهشان بربخورد؟؟؟!! بماند...گرچه یکی دو روزی بیشتر نیست که برای همه طلب مغفرت کردید!!
وقتی شنیدیم روز تولد خبرنگار را بجای ۱۷ مرداد ۲۶ مرداد می گیرید چقدر خجالت کشیدیم...از چه؟ من که از روی همکاران پیشکسوتم و بقیه همکارانم که مثلا قرار بود تجلیل شوند...!! نمیدانم چرا چنین حسی داشتم...آخر ماه رمضان است...خبرنگار بودنمان هیچ...حرمت روزه داران  خبرنگار را  چرا نگاه نداشتید؟ . امسال هم گذشت...مراسم روز خبرنگار 9۲ هم رفت. و مراسم روز خبرنگار در گیلان و آستارا برگزار نشد  به همین آسانی ساعاتی از آن گذر کردیم. ولی سوالات زیادی برایم مانده...در استان برنامه های خیلی بزرگتر از این هم برگزار می شود و همه را هم من و همکارانم پوشش می دهیم ولی هیچکدام به این شکل نیست! خیلی سعی می شود که نهایت احترام به خبرنگار و جایگاه والای اجتماعیشان گذاشته شود ولی نمیدانم چرا هرسال دریغ از پارسال!!!
البته نماینده محترم آستارا  ما جناب آقای نعیمی  قول داد برنامه سال آینده به امسال برگزار شود و اما از صفر هم خبری نشدو حتما الان همکارانم با خواندن این مطلب می گویند ببینیم شما سال آینده چه گلی به سرمان می زنید!! که البته حق دارید. به بدشانس بودن یا بهتر بگویم مظلوم بودن قشر خبرنگار شک ندارم

یاد طالبی افتاد نه بابا طالبی خوردنی نه  آقای طالبی دارستانی فرماندار اسبق  آستارا هر چه داشت و حتی اگر با خبر نگار لج بود احترامش را روز خبرنگار نگه می داشت ...راستی همیشه از خودم سوال می کنم اگر این طالبان شهید صارمی را شهید نمی کردند  آیا خبری از روز خبر نگار نبود....

استاندار و مدیر کل ارشاد گیلان ..همه اینها را گفتم تا بهانه ای پیدا کنم بازهم بگویم : لطفا دیگر از ما تجلیل نکنید !!! 17 مرداد را تعطیل کنید، کاری به کارمان نداشته باشید، به موبایلمان زنگ نزنید، به مردم بگویید برایمان از مرغ و نان درددل نکنند، کلنگ نزنید، افتتاح نکنید، روزنامه و هفته نامه نخواهید، در سایت ها دنبال خبر نگردید،...اصلا چطور است شما هم تعطیل کنید بروید و بگردید!! فقط هرکاری می کنید بکنید ولی از ما تجلیل نکنید!!..

فقط این را بگویم استاندار گیلان و مدیر کل ارشاد گیلان و فرماندار آستارا و ریس ارشاد استارا ... تولد هر کس در روز تولد است نه یبیشت روز ديگر... ۲۲ بهمن يا ۱۳ آبان و.. را مي توان دو روز بعد برگزار كرد و ديگر مراسمات..خواهش مي كنم ديگر دم از انتقاد پذيري بفكر خبر بودن نكنيد..

ما در گيلان و استارا عادت كرديم مثالش در روز كتاب يا كتابخواني بجاي دعوت از نويسندگان آستارايي از روساي ادارات يا  كساني دعوت مي كنيد كه كار به كار كتاب ندارنند حتي يك نامه دعوت نامه بما نويسندگان نمي دهيد و من بارها به مسئول كتابخانه استار ا  و ريس ارشاد گفتم هر سال كار خودشان را گفتيد ريس محترم اگر نمي خواهيد روز  كتاب خواني يا... بدون حضور نويسندگان بومي برگزار كنيد لا اقل مراسم نگذاريد ديگر چرا بجاي نويسنده از جوشكار و بنا و نجار دعوت مي كنيد...

 

 اسماعيل اسدي دارستاني  روزنامه نگار ، نويسنده و محقق و وبلاگ نويس و مدير مسئول روز نامه هاي الگترونيكي آستارا نيوز و ايران نيوز  و گيلان پرس------- فعال حقوق بشر و محيط زيست

-----------

چند سالی است که هفدهم مرداد سالروز شهادت محمود صارمی همکار خبرنگارمان در خبرگزاری ایرنا را با نام روز خبرنگار در تقویم هایمان مشاهده می کنیم.
روزها گذشت و تقویم ها ورق خورد و گذر زمان ما را به 17 مرداد رساند...امسال دلم میخواست یک جور دیگر از روز خبرنگار بنویسم.روزی که از آن من و همکارانم در این عرصه است.
خبرنگاری شغل نیست، یعنی اگر قرار باشد شغل حسابش کنی همان اول راه می بوسی و کنارش می گذاری. خبرنگاری دغدغه است، رسالت است، عشق است و شاید بتوان گفت جنون است...
امروز میخواهم خدا را شکر کنم، از اینکه فرصت خبرنگار بودن را به من داد،از اینکه به من فرصت داد تا چشمهایم را بازتر کنم، فرصت داد تا گوشهایم تیزتر باشد، به من فرصت داد تا قلم به دست بگیرم، تفکر کنم، تحلیل داشته باشم، فرصت داد تا بی توجه از کنار مسائل نگذرم...
گرچه تحمل خیلی از روزهایی که بر من و مای خبرنگار می گذرد کار ملال آور و صعبی است،اما خدا را شکر که صبورم کرد و...
دغدغه دانستن و تلاش در جهت پیدا کردن، ریزبینی و مو را از ماست بیرون کشیدن...جسارت پرسیدن و کنکاش کردن، دغدغه رنج مردم و جسارت دفاع از حقوق شان...
وقتی در تاکسی نشستی آنقدر محو شهر می شوی که ببینی فلان خیابان چرا آسفالتش ناجور است و فلان جاده چرا روشنایی هایش در روز روشن است که موقع پیاده شدن یادت نمی آید کرایه را حساب کردی یا...!!
وقتی شب عید است و تو هنوز وقت نکردی سروسامانی به خانه و زندگیت بدهی و مجبوری همه کارهایت را دقیقه 90 انجام دهی...
وقتی جمعه است و همه در حال استراحت ولی تو مجبوری سوژه خبریت را دنبال کنی، به فلان جلسه بروی و بازدید از جایی داشته باشی...
وقتی دلت می گیرد و به جای اهمیت دادن به دلگیری هایت به یاد درد دل همشهریان و هم محلی ها و همسایه هایت می افتی...
وقتی در کوچه قدم میزنی و با اطرافیانت سلام و علیک می کنی، همه از تو می خواهند فکری برای تورم و گرانی بکنی...
وقتی با خانواده به یک رستوران دور افتاده می روی و بازهم می شناسنت و سر درد دل کردن باز می شود...
وقتی دل تنگ می شوی اما کسی نیست تا از دلتنگی های کاریت برایش درددل کنی...
وقتی استرس دیر رسیدن داری و ...
وقتی فشار کاری تو را به مرز جنون می رساند اما بازهم باید لبخند بزنی...
وقتی از کارگر و معلم، از بازاری و راننده، از صنعتکار و کارمند، از پزشک و دانشجو، از بیکار و خانه دار، از زن و مردم، از پیر و جوان، از کوچک و بزرگ فقط زورشان به تو می رسد و هرچه داد از دیگران دارند بر سرت خالی می کنند...
وقتی مجبوری صبح بروی و شب برگردی...
وقتی گاهی یادت می رود ناهار خوردی یا نه...
وقتی ده بار برای خودت چای می ریزی و هر ده بار یخ می کند وقت نکردی سرت را بالا بیاوری و...
وقتی گلنج گردنت را به هزار دارو و درمان نمی توانی رفع کنی...
وقتی فراموشی میگیری، آن هم نه برای امور کاریت...برای کارهای شخصیت...
وقتی...
اینها و همه آن چند نقطه های پایانیش دردهای مشترک خبرنگاران است...می دانم هزاران وقتیِ دیگر را می شود در کنار اینها نوشت، اما همین اشاره کوچک کافی است...
میخواهم خدا را شکر کنم...از همه این وقتی هایی که نوشتم...می دانم خیلی دوستم داشته که به من فرصت خبرنگار بودن داده است...
فرصت اینکه برای خودم نباشم و به درد بخورم...فرصت اینکه به " او" نزدیکتر شوم...من با خبرنگار بودن خدا را بیشتر شناختم!...
خدا را شکر که خبرنگار شدم... اسماعيل اسدي دارستاني  روزنامه نگار ، نويسنده و محقق و وبلاگ نويس و مدير مسئول روز نامه هاي الگترونيكي آستارا نيوز و ايران نيوز  و گيلان پرس------- فعال حقوق بشر و محيط زيست
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 20:31  توسط   |  GetBC(46); نظر بدهید
آیت الله العظمی موسوی اردبیلی:
دکترروحانی کاردان و با تجربه است
 

آیت الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی در دیدار جمعی از اعضای بنیاد امید ایرانیان در استان خراسان رضوی با قدردانی از اقدام اخلاقی عارف در زمان انتخابات ،گفت: راه اندازی شعبه بنیاد امید ایرانیان در استان خراسان رضوی کار خوبی است ولی سخت و دشوار است ولی از آن جا که اهداف عالیه‌ای را تعقیب می‌کنید این دشواری‌ها را به راحتی پشت سر خواهید گذاشت.

به گزارش پایگاه خبری امید، ایشان با توصیه به استفاده از افراد نخبه و تحصیلکرده در بنیاد امید ایرانیان، خاطرنشان کردند: یکی از مشکلات اساسی جامعه فعلی ایران، فقدان تفکر و نگرش حزبی در بین مسئولان و بخش‌هایی از نخبگان و روشنفکران است.

آیت الله العظمی موسوی اردبیلی همچنین با اشاره به پیروزی دکتر روحانی در انتخابات ریاست جمهوری، وی را فردی کاردان و با تجربه دانستند و گفتند: شرایط اجتماعی و سیاسی در ایران بسیار متغیر است و ما نیاز به ثبات داریم. سیاست تنش زدایی مفید، خوب و لازم است ولی بروز تنش در روابط خارجی، عللی دارد که لازم است آن عوامل و ریشه‌ها شناسائی و از میان برداشته شود و نشان داده شود اراده و عزمی واقعی برای حل و فصل مسائل و مشکلات اصلی مردم، از جمله مسائل اقتصادی و تحریم‌ها وجود دارد که بدون دست کشیدن از اصول و با تدبیر لازم مشکلات حل و فصل شود.

این مرجع تقلید در ادامه با بیان این که اگر می‌خواهیم تغییرات حاصل شود باید در عمل به تحقق وعده‌ها صادق و راستگو باشیم ،تصریح کردند: ان‌شاءالله مطالبات مردم در مباحث سیاسی و امنیتی و رفع تنگناها و تضییقات حاصل شده به طور جدی حل و فصل شود چرا که تا این مطالبات مورد توجه قرار نگیرد و به ثمر نرسد، مردم قانع نخواهند شد.



-----------
 متن کامل پیام آیت الله هاشمی رفسنجانی به این شرح است:

خـبرنــگاری، شــغـل شرافتمندانه‌ای است که رسالت بزرگی را بر دوش خبرنگاران می‌گذارد. این گروه که تمام همتشان ارتقای اطلاعات در جوامع است، نمی‌گذارند جامعه در بی‌خبری بماند و با رشد آگاهی مردم، باعث تسریع حرکت قافله انسانی به سوی قله‌های دانش و علم و در نتیجه پیشرفت و سعادت می‌شود.

توجه داشته باشیم که خبرنگاری با خبرسازی تفاوت دارد، خبرسازی که متأسفانه در کنار رشد نرم‌افزاری و سخت‌افزاری اطلاع‌رسانی درست، در حال اشاعه در جامعه است، بر پایه دروغ و شایعه استوار است و نمی‌تواند منبع و مرجع باشد، اما می‌بینیم که بسیاری از بوق‌های استعماری و استبدادی برای جبران عدم اعتماد مردم، به دروغگویی و خبرسازی روی آورده و نمی‌دانند آنچه باعث افزایش رویگردانی مردم از آنان شده، همین حالت است.

در دنیای فراصنعتی امروز که همه ابزار اطلاع‌رسانی با پیشرفته‌ترین تکنولوژی ساخته شده‌اند، نمی‌توان خبری را کتمان یا سانسور کرد. عصر انفجار اطلاعات است و هر حادثه‌ای که در هر گوشه این جهان اتفاق بیفتد، خیلی سریع با عبور بر شهپر اطلاع‌رسانی به اقصی نقاط جهان می‌رسد و حتی اخیراً در کنار خبر، تصاویر و فیلم آن هم مخابره می‌شود. مانند تصاویری که در زمان هجوم ارتش اشغالگر اسرائیل به غزه از جنایات و کشتار صهیونیست‌ها پخش شد و به دنبال آن ادعای مظلومیّت کذایی گروه افراطی یهودی که بر اثر مظلوم نمایی و تبلیغات غرب حاصل شده بود، بر باد رفت.

تصویر به شهادت رسیدن نوجوانی در آغوش پدر در خیابان‌های سرزمین‌های اشغالی که نگذاشت ندای ریاکارانه حقوق بشری اسرائیل و حامیان جنایت‌پیشه آن، در گوش مردم جهان بنشیند. این همه مرهون افزایش روزافزون خبرنگاران و توسعه ابزار اطلاع‌رسانی در جامعه است و شایسته است انقلاب اسلامی که پایه و اساس نظام خویش را بر پایه اطلاع‌رسانی صحیح و سریع قرار داده ؛ با حضور خبرنگاران متعهد در صحنه رسالت آگاه‌سازی را انجام دهد.

نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم، این که هر چقدر دایره خبرسازی و کتمان حقایق گسترده‌تر باشد، به همان اندازه محدوده اعتماد مردم به مسئولان و رسانه‌های داخلی کم و توجه آنان به رسانه‌های خارجی زیاد می‌شود. نباید بگذاریم خبرهای مربوط به کشور ایران را دیگران به اطلاع مردم ما برسانند، مخصوصاً که می‌دانیم آنان اهداف خاص خود را در چیدمان کلمات در خبرها دارند و اگر ما واقعیت‌ها را براساس حقیقت محض بگوییم، مردم هم از آنان روی برمی‌گردانند. به هر حال روز خبرنگار فرصت بسیار خوبی است تا من به عنوان مسئولی که در طول ۳۰ سال در سفر و حضر با آنان همراه بوده‌ام، از همه خبرنگاران تشکر کنم و بر روح بلند خبرنگاران شهید درود فرستم که خون پاکشان علاوه بر ارزش شهادت، در راه افزایش آگاهی مردم به زمین ریخته شد.