لطفا یزیدی نباشیم!
واقعه ی حرکت کاروان حسین بن علی (سلام بر او) و فاجعه ی کربلا یکی از پر ظرفیت ترین وقایع تاریخ بشریت از منظر قابلیت پرداختن به ابعاد مختلف و متنوع در آن است.درس ها و عبرت هایی که با اندیشیدن به این حرکت عظیم می توان آموخت چه از نظرگاه اعتقادی، چه انسانی و چه تاریخی ،آنچنان گسترده است که می توان گفت پرونده ی این حادثه همچنان و کاملا گشوده است.
یکی از آموزه های آشکاری که حسین قهرمان از آغاز حرکت خود تا پایان غروب غمبار عاشورا با هجرت و جهاد و خون خود به عنوان شعار اصلی و اولویت پیامش مطرح نمود، این بود که : “ظلم را تایید نکنید”
حرکت حسین را از آغاز بنگرید و دنبال کنید! همه ی این درد سر ها برای چه بود؟جز اینکه یزید می خواست امام را وادار به تایید و امضای خلافت نا مشروع و بیعت نامیمون خویش کند؟ ولید بن عتبه والی مدینه از جانب یزید مامور می شود که فرزند علی را مجبور به بیعت با فرزند معاویه کند.و این آغاز ماجراست؛امتناع امام از بیعت و خروج شبانه یکاروان حسینی از مدینه…
یکی از مسایلی که کمتر در مورد قیام کربلا در منابر و محافل مطرح می شود این است که امام پس از دعوت مصرانه ی مردم کوفه و حرکت به سوی این شهر وقتی با بی وفایی آنان و کثرت سپاه دشمن و قلت یارانِ خویش مواجه می شود قصد بازگشت به مدینه و یا جایی غیر از کوفه و مدینه را می کند.یعنی امام سعی می کند از وقوع جنگ جلوگیری کند، زیرا که امکان پیروزی بر سپاه عظیم عمرسعد عملا و منطقا ممکن نبود.اما چه چیز باعث می شود که آن درگیری خونین و آن فاجعه ی ننگین به وقوع بپیوندد؟ امتناع از تایید ظلم و بیعت با ظالم.
آری عمرسعد به نیابت از عبیدالله بن زیاد و او نیز به فرمان یزید مامور بود که از حسین بن علی بیعت بستاند و در غیر این صورت سر از تنش جدا سازد.پس امام در این مقطع دو راه بیشتر نداشت.یا مرگ و یا زدن مهر تایید بر خلافت ظالمانه ی یزید.و صد البته طبیعی بود که حسین آزاده در توقفگاه این دو راهی، شهادت را برگزیند.یکی از نکات مهم بیان تفاوت و تشابه صلح امام حسن و قیام امام حسین است.در این باره کتابها می توان نوشت اما به طور خلاصه باید در نظر داشت که اولا چهره ی معاویه به علت ناآگاهی اکثر مسلمانان آن زمان در هاله ای از ابهام مطرح بود و بسیاری معاویه را صحابی پیامبر، کاتب وحی،خال المومنین (دایی مومنان) و حامی شریعت و خلیفه ی قانونی می دانستند واما یزید! چه کسی می توانست قبول کند و قلبا بپذیرد که یزیدِ بی تجربه و بی فضیلت و جاهل و سگ باز و شرابخوار و زنباره می تواند جانشین پیامبر شود؟! در اینجا ظلم و حقیقتِ امر کاملا آشکار بود و بیعت با چنین موجودی به عنوان حاکم مسلمین طنزی تلخ و گناهی نابخشودنی بود.اگر یزید حق داشت خلیفه شود، پس تا به ابد بدترین افراد حق حکومت بر مردم را خواهند داشت.اما معاویه حداقل در ظاهر چهره ای موجه در میان عوام و حتی گاهی خواص داشت.
تانیا باید دانست که در واقع حسین بن علی همچون برادر در حدود ده سال با معاویه در صلح به سر برد اما با اعلام خلافت یزید هرگز موافق با بیعت و تایید خلافت وی که فاسقی آشکار بود نشد.برای همین پس از اعلام خلافت یزید فرمود: و علی الاسلام والسلام! یعنی بدرود اسلام! (عرب سلام را هم برای درود و و هم بدرود بکار می برد)جالب اینجاست که معاویه از امام حسن صلح مشروط می خواهد اما یزید بیعت نامشروط!
نکته ای که هدف اصلی این یادداشت است اشاره به همین موضوع عدم تایید ظلم آشکار است.امام حسین در طی مسیر خود به سوی کوفه با خطبه ها و سخنانی که با افراد مختلف مطرح می کند آنان را دعوت به همراهی خود می کند اما هنگامی که جنگ قطعی می شود سخنانشان در مقابل سپاه عمر سعد(که بسیاری از آنان خود در دعوت امام نقش عمده داشتند) دیگر دعوت به جهاد بر علیه یزید نیست بلکه از یکسو سرزنش بر عهد شکنی و بی وفایی و از سوی دیگر عتاب بر همکاری با ظلم یزیدی است.در واقع این جمله ی معروف امام که” اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید” را می توان موید این سخن دانست(توجه داشته باشیم که امام این جمله را پس از حمله ی چندی از سپاهیان دشمن به سوی خیمه های پر از زن و کودک عنوان نمود و یقینا از بیان این سخن سعی در دعوت و جذب آنان به سپاه خویش نبود! بلکه بازداشتن آنان از یک ظلم آشکار منظور بود)حسین بیش از آنکه دیگران را به همراهی با خود جلب کند، آنان را از همکاری با ظالم بر حذر می داشت.
نکته و واقعیت غیر قابل انکاردیگر این است که بینی و بین الله، حسینی بودن کار ساده ای نیست.اینکه از دیگران بخواهیم حسینی باشند حقیقتا کار شاقی خواسته ایم اما اینکه بخواهیم یزیدی نباشند، این حداقلِ انسان بودن و آزاده بودن است.تا حداقل ها مهیا نباشد، خواستن حداکثر بیهوده است.
نگارنده همراه با مرحوم مهندس مهدی بازرگان به این جمله ی معروف دکتر علی شریعتی نقد دارد که عقیده داشت: “آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند باید کار زینبی کنند، وگرنه یزیدی اند”.
مرحوم بازرگان اعتقاد داشت که این جملات اشتباه است زیرا که : ” سادهانگاری است که کل مردم را به سه دسته تقسیم کنند”
حسینی نبودن مساوی یزیدی بودن نیست.آری یزید مطلق سیاهی وشر بود و حسین مطلق سپیدی و خیر.این کجا و آن کجا؟ ما همان که یزیدی نباشیم کاری سترگ کرده ایم چه برسد به آن که حسینی باشیم.این بیان به این معنا نیست که راه برای حسینی شدن باز نیست و این امر غیر ممکن است.بلکه غرض آن است که با مطلق گرایی و جای دادن همگان در یکی از دو دسته راه را بر سیر منطقی انسان به سوی حسینی بودن (که در واقع خدایی شدن است) نبندیم و با تاکید بر حداکثرها، حداقل های لازم و زیربنایی را ویران نکنیم و بی ارزش نشماریم.
برای حسینی بودن، نخست باید یزیدی نبود.
پس بیاییم بنابر شرکت در فلان مجلس عزاداری و فلان محفل سخنرانی(که در جای خود و با بینش درست،نیکوست) ادعای حسینی بودن نکنیم، کمی از ادعایمان کاسته، حداقل دست از تایید ظلم آشکار برداریم و با هزار بهانه کارهای ظالمانه را توجیه نکنیم. اگر ظلم ستیز نیستیم لااقل ظالمْیار نیز نباشیم.
در یک کلام حسینی بودن پیشکش، لااقل یزیدی نباشیم!