دیگر احساسی رای ندهیم

هر انتخاباتی که سپری می شود علاوه بر تمام شدن انتخابات انسان با کوله باری از تجربه قدم به فردا می گذارد و در مواقع ضرور بویژه در انتخابات بعدی همین تجربه گذشته و اندوخته شده است که به داد انسان می رسد البته اگر مجددا جوگیر نشویم و تجربه را به فراموشی نسپاریم.

دوماه دیگر به انتخابات دهمین دوره مجلس  در نظام مفدس جمهوری اسلامی زمان باقی نیست هنوز نگارنده به صورت قاطع به کاندیدای اصلاح نرسیده است هر چند به اصلح نرسیدن دلیل بر پای صندوق نرفتن نیست چراکه حقیر قهر با صندوق رای را خطرناکتر از هزاران تحریم فلج کننده می دانم و معتقدم عدم حضور هر شهروند در پای صندوق به مانند بافتن یک تار از فرش قرمز برای حضور دشمن در همه زمینه ها در کوچه و خیابانهای محل زندگی هست و باید هوشیار باشیم

اما آنچه نگارنده را برا آن داشت دست به تحریر این وجیزه بزنم نمود یک سری بد اخلاقی های انتخاباتی بویژه از ناحیه کسانی که فقط خود و کاندیدای مورد حمایتشان را به انقلابی و مردمی بودن شایسته می دانند و با هزاران روش سعی در تخریب دیگر رقبا دارند گویی برخی  برای انقلاب و نظام و مردم هیچ زحمتی نکشیده یا اینکه x همین دیروز از دفتر اوباما برگشته یا y یک دفعه شده ضد انقلاب و z اصلا همین دیروز متولد شده و ...

چرا نباید از گذشته درس نگیریم؟! چرا بایستی همچنان احساس بر عقل برخی از آقایان بچربد؟! به راستی آقایان که فقط خود و گروهشان را ولایی می دانند و حتی منتقدانشان را خارج از این دایره، چگونه به ایده جذب حداکثری و دفع حداقلی مورد نظر حضرت آقا هیچ توجهی نمی کنند؟!از دید حضرات همه هفت کاندیدای رقیبشان از مسیر انقلاب و گفتمان انقلاب اسلامی خارج شده اند به جز کاندیدای خودشان به راستی با این تفکر می خواهند مملکت داری کنند؟! هنوز هم بایستی به جای ارائه برنامه کاندیدای مورد نظرشان باید به تبل اختلاف و دشمن سازی و تخریب بقیه متوسل شوند تا به رای برسند؟!

وقتی خبری می خوانم که مثلا برادر فلان آقا با موتور به فلان همایش آمد و یا تصویر صندوقی برای کمک به ستاد فلان آقا را مشاهده می کنم حالم از خودم به هم می خورد!داشتیم از این موارد که بزرگواری سر سفره خالی نشسته بود و علم کردیم و بر سر دیگران کوبیدیم ولی همین آقا با حالت طایفه ای به سفر خارج می رفت! و ...

یا كاندیدای دوره نهم با اسناد و مدارك رد صلاحیت شده می گه صلاحیتم را گرفتم همین كه می ادم ماشینم در قره سو پنجر شد ...چون جمعه بود ساعت  یكشب بهش هرم رسیدیم فرماندار صلاحیت مرا نداد یا یكی دیگر می گه من شورای نگهبان صلاحیتم را تایید كرده بود ..دولت صلاحیت مرا نداد..واقعا اینها مردم را چه حساب كردند...یكی دیگر می گه آیت الله لاریجانی ریس قوه قضاییه مرا صدا زد بمن گفت پرونده ات را خواندم  نامردی كردند برو بخواب خانه ات صلاحیت را می دهم ....و دیگر مسایل برخی نمی دانم مردم را چه می دانند یا خودشان را ....یا افرادی در شهر و روستا خود ده رای ندارنند در شهری دیگر به كمك رابطه مدیر یا ریس می شوند می آیند در شهری كه نمی شناسد و خدمتی نكرده كاندیدا می شود وقتی توی شهر همین كاندیدا انتخابات شورای شهر یا روستا شركت كند این آقا ده تا رای ندارد ...

یا برخی مشاركتی و افراد پدر خوانده ..افرادی بارنشسته وزارت كشور را بعنوان  آبدارچی یا مشاور فرمانداران و استانداران آوردند و قرار است برخی از بازنشستگان وزارت كشور بعنوان هیات اجرایی یا نمایندگان فرمانداران كار كنند تا انتخابات را مجلس را بنفع مشاركتی ها و پدر خوانده تغییر بدهند و پولهای كثیف زیادی آمده تا برای افراد خود خرج كنند...حالا بقیه بماند یا افرادی  كارمند عالی رتبه اداره هستند رسما كار گذشتند كنار با حمایت دولت محل كار خود را تبدیل به ستاد  انتخاباتی نموده است افرادی كه به سازمان یا اداره  كارشان می افتد سفارش آنها را می كند و می گوید بمن رای بدهید یا فرد كارمنداست....یك سالن بزرگ در اداره به وی دادند  ستاد شده است از بیت المال حقوق می گیرد موارد تخلفات انتخاباتی علنی است...

برخی افراد كه عضو هیات اجرایی هستند دیپلم خالی ندارنند وسو سابقه دارنند می وشوند ریس  هیات اجرایی بخش ..آیا كسی یك دیپلم ساده ندارد چطور میشود هیات اجرایی  یا بازرس یا عضو هیات اجرایی... بقیه بماند

بگذاریم حرمتها حفظ شود دست از عوامفریبی برداریم خدا را شاهد می گیرم مردم از مشکلات اقتصادی شدیدا رنج می برند  دنبال این نیستند ببینند برادر فلان شخص چی سوار می شود دنبال اینند ببینند خود کاندیدا برای رهایی مردم ار مشکلات اقتصادی چه برنامه هایی دارد و با چه تیمی و سابقه ای می خواهد مملکت داری کند.

نامه امروز م را با این داستان تمام می كنم


گویند در قدیم شخصی بود که کارش انتقاد کردن از بقیه بود در مجلسی گرم با وجود منقل های آتشین با زغال های سرخ شده نشسته بودند که دوستانش به او گفتند باید این روشت را رها کنی درست نیست که فقط بدی ملت را ببینی بعدش هم قرار نیست تمام بدی ها را بگویی یا به قول امروزی ها شاید بهش گفته بودند اصلا به تو چه بزار هرچه می خواهند بکنندیکی از میان برخواسته و کت خویش را به عنوان هدیه به اون بنده خدا می دهد و می گویداین کت همیشه تنت باشد هروقت خواستی از کسی ایراد بگیری یادت بیفتد که نباید انتقاد کنی و اون بنده خدا به اجبار پذیرفته بود دقایقی بعد یکی از حاضرین کلی با چخماق خویش ور می رفت تا با آن سیگاری دود کند ولی چخماقش روشن نمی شد از بغل دستی هایش سراغ چخماق می گرفت تاسیگارش را روشن کند! قهرمان داستان ما که نظاره گر این امر بود دید نمی تواند چیزی نگوید! سریع کت را از تنش در آورد و به صاحب اولیه اش پس داد  و رو کرد به جستجو گر چخماق و گفت آخه مرد حسابی زغالها در منقل دل هر بیننده را کباب می کند چرا با آنها روشن نمی کنی و ... بعد رو به دوستانش کرد و گفت من قصد انتقاد از کسی را ندارم و لی این افراد هستند که قران زیر بغل گرفته اند و قسم می دهند از آنها انتقاد کنم!