امیرکبیر؛ اصلاح گر و سیاستمداری کاردان
امیرکبیر صدراعظم دوره قاجار و اصلاح گر با اقتدار ایران بود که نظام حاکمیت کشور را با اصلاحات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همراه ساخت و با فعالیت های سازنده خویش، جامعه آن روزگار را با مقوله توسعه و پیشرفت آشنا کرد.
تاریخ معاصر ایران سرشار از رخدادهایی است که هر کدام منشا دگرگونی های فراوانی در کشور شد و این سرزمین کهن را دستخوش تغییر و تحول کرد. رویدادهایی که با پیشاهنگی فرد یا گروهی به منصه ظهور رسید و برای همیشه نام آنان را در پیشینه این دیار جاودان ساخت.
عباس میرزا نایب السلطنه قاجار از جمله افرادی بود که خدمت های فراوانی برای ایران انجام داد و این گونه در راه آبادانی میهن خویش گام برداشت، شاید او نخستین فردی در کشور بود که نیاز به اصلاح در جامعه ایرانی را درک و در این مسیر کوشش های فراوانی کرد. بدین صورت عباس میرزا و بعدها محمدتقی خان فراهانی مشهور به امیرکبیر دریافتند که ایران نه تنها از نظر نظامی بلکه در تمام زمینه های دیگر نیازمند اصلاحات واقعی است. اگر عباس میرزا این آگاهی را در میدان های جنگ به دست آورد، امیرکبیر در ارتباط با کشورهایی که به پیشرفت بالاتری دست یافته بودند، به این نتیجه دست یافت.
هنگامی که میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی پس از جشن عصرگاهی با فراخواندن به امیرکبیر گفت: «می خواهم نامه هایم را به ویژه نامه های خصوصی ام را تو بنویسی. تجربه های زیادی هست که باید بیاموزی هم خط خوبی داری و هم نثری روان...»، هیچ سیاست مدار قاجاری در این اندیشه نبود که وی بعدها در قامت صدراعظمی بزرگ، اصلاحاتی اساسی در کشور انجام خواهد داد.
میرزا محمدتقی خان فراهانی در 1186خورشیدی در روستای هزاوه فراهان اراک دیده به جهان گشود. وی بعدها به دلیل هوش و استعداد کم نظیر مورد توجه میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی صدراعظم محمدشاه قاجار و عباس میرزا نایب السلطنه قرار گرفت.
نخستین تجربه سیاسی وی همراهی با خسرو میرزا فرزند نایب السلطنه و گروه همراه او در سفر به روسیه تزاری بود.
این سیاستمدار بزرگ در سال های بعد بیش از پیش در انجام دادن امور دیوانی از خویش لیاقت و شایستگی نشان داد و به «امیرنظام» ملقب شد. وی با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به صدراعظمی رسید و لقب های «امیرکبیر» و «اتابک اعظم» را به دست آورد.
امیرکبیر در دوره صدراعظمی اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی را برقرار کرد و در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورش ها، یاغی گری ها، اصلاحات مالی، جلوگیری از ظلم های پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه های خود قرار داد و در مدت کوتاهی از دخالت بیگانگان در امور مختلف کشور کاست.
این سیاستمدار مقتدر در طور حیات سیاسی خویش، خدمت های بسیاری را به این دیار ارائه کرد که از آن میان می توان از تشکیل مدرسه دارالفنون، انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه، ایجاد بسته های پستی چاپارخانه ای، رسیدگی به وضع مالیه، ممنوعیت حمل اسلحه سرد و گرم، سر و سامان دادن به ارتش، اصلاح سیاست خارجی، اجباری ساختن مایه کوبی آبله، حذف لقب ها و عنوان های گوناگون نام برد.
وی با برپایی کارخانه های پارچه بافی، چینی و بلورسازی، شکر ریزی، کاغذ سازی، چدن ریزی و فلزی نقش سازنده ای در مسیر شکوفایی عرصه تولید ایفا کرد و همچنین ساخت میدان توپخانه و سبزه میدان تهران از دیگر فعالیت های مهم او به شمار می رود.
لرد کرزن نائب السلطنه وقت هند که در جریان یکی از معاهده ها، امیرکبیر را در ارزنه الروم در ترکیه امروزی دیده بود، درباره وی می نویسد: «این شخص از تمامی ماموران عثمانی، ایران، روسیه و بریتانیای کبیر که این وقت در ارزنه الروم حضور داشتند، جالب توجه تر بود و با هیچ یک از آنها قابل مقایسه نبود و در سه سالی که شاغل مقام صدارت بود کارهای بزرگ و نمایان برای ایران کرد، اما ستاره درخشانی که در افق زندگی او طالع بود، در ابر حسد و تزویر رقبایش پنهان شد».
تلاش های اصلاح گرایانه امیرکبیر زمان زیادی داوم نیاورد و در حالی که سیاست خارجی مستقل وی و تلاش های جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگلیس می توانست، سرآغاز عصر نوینی در کشور شود، توطئه های نمایندگان سیاسی این دو کشور و همراهی بدخواهان داخلی با سیاست بیگانگان به مرور سبب بدبینی ناصرالدین شاه را از امیرکبیر فراهم آورد و بدین گونه وی از صدر اعظمی عزل و به شهر کاشان تبعید شد.
سرانجام این بزرگ مرد و اصلاح گر ایران در 20 دی 1230خورشیدی به وسیله حاجی علی مراغه ای(حاجب الدوله) در حمام فین کاشان به شهادت رسید و ایران یکی از کارآمدترین مردان سیاست خویش را از دست داد.
پس از شهادت امیرکبیر، لرد کرزن نائب السلطنه هند در ماجرای قتل وی آورده است: «میرزا تقی خان متهم به هیچ گناهی نبود، شاه با کشتن خیانتکارانه او یکی از شریف ترین و پاکدامن ترین خدمتگزارانش را به تحریک رسواترین و فرومایه ترین افراد معدوم ساخت».
«علی اکبر جعفری» عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان به مناسبت سالروز شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر در گفت و گو با پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا، بیان داشت: می توان به تاثیر شرایط و محیط زندگی میرزا تقی خان فراهانی دو گونه نگاه کرد؛ نخست این که شرایط زندگی و روزگار وی با تمام ویژگی های نامناسب همان محیطی بود که همه کارگزاران قاجاری و مردم در آن می زیستند. او به دلیل شغل پدر به دستگاه قاجار راه یافت و در نتیجه حضور در آن مکان و به سبب ویژگی های جامعه به شرایط خاصی رسید.
اما با توجه به نگاه دوم، محیطی که وی در آن رشد یافت، مهیای پرورش افرادی همچون امیرکبیر بود. بنابراین عقب ماندگی و در صدر آن استبدادی که در دوره قاجار وجود داشت، شرایطی را به وجود آورد، تا افرادی پدید بیایند که ساختارهای کهن را متحول سازند و طرحی نو شکل دهند. پس محیط زندگی در شکل گیری شخصیت امیرکبیر بسیار موثر بود.
او در ادامه افزود: امیر کبیر بخشی از زندگی خود را در دربار و نهادهای مربوط به آن گذراند و از نزدیک با مسائل این مکان آشنایی داشت که این امر در شکل گیری شخصیت وی بسیار تاثیرگذار بود. علاوه بر این امیرکبیر پیش از رسیدن به صدراعظمی سفرهایی به خارج از کشور داشت و به خوبی تفاوت های ایران دوره قاجار با بقیه کشورها را مشاهده کرد و همین مقایسه ای که در ذهن وی به وجود آمد، نقشی اساسی در زندگی و عملکرد او داشت. امیرکبیر محصول و نتیجه مشخص محیطی بود که در آن رشد کرد.
عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان درباره اصلاحات جامعه در عصر قاجار، تصریح کرد: ایران دوره قاجار کشور بزرگ با جمعیتی کم و فرهنگی سنتی بود که از نظر علمی در سطح پایینی قرار داشت. نخستین شاخصه های رشد فرهنگی همچون روزنامه، مدرسه و آموزش به سبک نوین در آن نبود، شرایط بهداشت بسیار نامناسب بود و بیماری های متعددی وجود داشت. همچنین از نظر راه ها و سازه های راهی، ایران به پیشرفت و توسعه لازم نرسیده بود. با توجه به این شرایط، ایران در دوره قاجار در نظام جهانی تا مرز مستعمره شدن پیش رفت به ویژه در کشاکشی که دولت های بزرگ اروپایی برای تسلط بر ایران با آن روبرو بودند.
این استاد تاریخ در ادامه بیان داشت: بر پایه این عوامل اصلاحات در ایران پیش از دوره امیرکبیر و پس از شکست های نظامی در جنگ با روسیه شروع شد. در واقع ناکامی های جنگ با روسیه و انعقاد قراردادهای گلستان و ترکمانچای باعث به وجود آمدن اندیشه اصلاحات در ایران دوره قاجار شد و آغازگر این اصلاحات «عباس میرزا نایب السلطنه» بود که با اعزام دانشجویان به کشورهای خارج سبب شروع این امر شد. در واقع تجربه امیرکبیر در یک دوره 20ساله در دستگاه قاجار و اطلاعات وی از پیشینه اصلاحاتی که در کشور صورت گرفته بود، دستاوردها و پیامدهایی که این امر در جامعه، همراه با مسافرت هایی که وی به خارج داشت، همگی سبب شد تا اصلاحات در فکر و ذهن او یک امر ضروری دانسته شود، با توجه به این مسائل، امیرکبیر مشکل را به خوبی شناخت و راه درمان آن را در اصلاحات دید.
علی اکبر جعفری درباره حوزه های تغییر و تحول یافته زمان امیر کبیر، اظهار داشت: از جمله حوزه های مورد توجه وی عرصه اداری بود که به صورت ویژه با فساد اداری مقابله کرد. وی درحوزه های مالی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی(ارتش و قشون)، سیاسی به ویژه روابط بین الملل؛ اصلاحات انجام داد. در واقع مهمترین ویژگی اصلاحات امیرکبیر، فراگیری آن با جنبه های مختلف بود.
وی در ارتباط با دیدگاه امیرکبیر به سیاست خارجی، یادآور شد: دولت قاجار در مقایسه با دولت های دیگر در ایران در نظام بین الملل، حضور نداشت و از تاثیرگذاری برخوردار نبود. از این رو یکی از شاخصه های اصول سیاست خارجی امیرکبیر اعتبار بخشی به دولت ایران، نظام حکومتی و بالا بردن جایگاه و مرتبه دولت و ملت در برابر دولت های دیگر بود. در واقع سیاست خارجی امیرکبیر با آبرودادن به ایرانی و حاکمیت ایرانی در جامعه بین الملل نقش گرفت. که این عوامل در نوع برخورد وی در برابر افرادی از کشورهای دیگر دیده می شد. برای نمونه می توان به نظمی که امیرکبیر در مناسبات خارجی همچون ارسال سفیر، پذیرش نمایندگان خارجی و مسائلی دیگر به وجود آورد، اشاره کرد.
این استاد تاریخ در ادامه بیان داشت: یکی دیگر از اصول سیاست خارجی امیرکبیر استقلال داخلی ایران بود. به عنوان نمونه وی در حوزه اقتصاد بر اقتصاد ملی و داشته های داخلی و وابستگی کمتر به محصول های خارجی تاکید داشت که این امر در سفر وی به اصفهان و سخنانش با صنعتگران صنایع دستی آشکار است.
عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان در ارتباط با مخالفان اصلاحات امیرکبیر، یادآور شد: در رابطه با مخالفان اصلاحات در دوره وی می توان مثلثی از مخالفان را فرض کرد که در صدر آن کارگزاران و عوامل درباری حضور داشتند و کانون اصلی مخالفت را به وجود آوردند. همچنین یکی دیگر از پایه های مثلث مخالفان، دولت های خارجی بودند. زیرا اصلاحات امیرکبیر منافع بیگانگان در ایران را به چالش کشید. از این رو آنان پایه سومی را برای مخالفت با اصلاحات به وجود آوردند و آن ضلع، ناصرالدین شاه بود؛ زیرا در جامعه دوره قاجار، تمامی کارها باید به امضاء شاه می رسید. حاکمیت قاجاری از درباریان تا شخص نخست مملکت، منافع خود را از اصلاحات امیرکبیر در خطر می دیدند، این منافع شامل مقام، موقعیت و درآمدهای مالی آنها بود. زیرا حاکمیت قاجاری خادم ملت نبود و آن را حق واگذار شده ملت به آنها نمی دید و خود را ولی نعمت جامعه می دانست، در چنین نظامی، مردم هیچ نقشی در حاکمیت نداشتند، به همین دلیل اگر اصلاحاتی برای منافع مردم انجام می شد، دربار با آن مخالفت می کرد.
نیازسنجی اصلاحات در دوره قاجار، صحیح صورت گرفت، اما میزان سنجی اصلاحات درست مشخص نشده بود؛ یعنی در اصلاحات به این امر توجه نشد که جامعه ایران عصر قاجار تا چه میزان پذیرای این موضوع است.